Tuesday, June 08, 2004

مبارزه‌یِ سیاسی: دیدگاهِ آنارکوسندیکالیستی

یکی از ادعاهایِ معمول بر علیهِ آنارکوسندیکالیسم و پی‌روانَ‌ش این است که آنان هیچ علاقه‌یی به ساختِ سیاسی‌یِ کشورهایِ خود نداشته، و درنتیجه در مبارزه‌یِ روزِ سیاسی شرکت نمی‌کنند. این ادعایِ نادرست، یا از بی‌اطلاعی سرچشمه می‌گیرد، یا از تحریفِ عامدانه‌یِ حقایق. آن‌چه اصول و تاکتیک‌هایِ اتحادیه‌گرایی‌یِ انقلابی را از احزابِ مدرنِ کارگری جدا می‌کند، نه مبارزه‌یِ سیاسی که خواسته‌ها و شیوه‌یِ مبارزاتی‌یَ‌ش است. آنارکوسندیکالیست‌ها همان روش‌هایی را که در برابرِ استثمارِ اقتصادی دارند، برایِ مبارزه با محدودیت‌هایِ سیاسی هم به کار می‌برند. آن‌ها بدین نتیجه رسیده اند که هر سیستمِ استثماری، دست‌گاهِ سیاسی‌یِ محافظِ خود، دولت، را نیز به هم‌راه دارد، و فکر می‌کنند با حذفِ استثمار، دولت هم باید جایِ خودَش را به اداره‌یِ آزادانه و اختیاری‌یِ مسائلِ عمومی، بر مبنایِ توافقِ جمعی دهد، پس به هیچ وجه چشم بر این حقیقت نمی‌بندند که تلاش‌هایِ سازمان‌یافته‌یِ کارگری، باید در برابرِ هر اقدامِ محدودکننده‌یِ سیاسی نیز مقاومت کرده، و بکوشند هرجا ممکن باشد، آزادی‌هایِ اجتماعی و شخصی را افزایش دهند. شاید مبارزه‌یِ قهرمانانه‌یِ CNT در اسپانیا بر علیهِ فاشیسم، به‌ترین اثبات بر بی‌موردبودنِ ادعایِ عدمِ فعالیتِ سیاسی‌یِ آنارکوسندیکالیست‌ها باشد.
اما از نظرِ آنارکوسندیکالیست‌ها، محلِ مبارزه‌یِ سیاسی، نه در نهادهایِ قانون‌گذاری، که در میانِ مردم است.
حقوقِ سیاسی از پارلمان سرچشمه نمی‌گیرند؛ بل‌که مجالس بیش از آن‌که مبتکرِ این حقوق باشند، از بیرون وادار به پذیرفتنِ آن‌ها می‌شوند. و حتی پس از تصویب هم، این قوانین هیچ ضمانتِ اجرایی ندارند. این آزادی‌ها به خاطرِ نوشته‌شدن بر تکه‌یی کاغذ نیست که وجود دارند، بل‌که به خاطرِ پذیرفته‌شدن و عادت‌شدنِ‌شان در میانِ مردم است، و به خاطرِ این‌که هر تلاشی برایِ محدودکردنِ‌شان با مقاومتِ گسترده‌یِ عموم مواجه خواهد شد. در مواردی که وضعیت این‌طور نباشد، هیچ اکثریتِ پارلمانی و هیچ تلاشِ افلاطونی برایِ قانون‌گذاری، کم‌ترین سودی نخواهد داشت. تنها کسی احترامِ دیگران را بر می‌اَنگیزد که بداند چه‌گونه از شخصیتِ خود به عنوانِ یک انسان دفاع کند. این اصل فقط درباره‌یِ زنده‌گی‌یِ شخصی نیست؛ درباره‌یِ زنده‌گی‌یِ سیاسی هم همیشه همین‌قدر صادق بوده.
مردم آزادی‌ها و حقوقِ سیاسی که دارند را مرهونِ خوش‌نیتی‌یِ حکومت‌هایِ‌شان نیستند، بل‌که با قدرتِ خود به دستِ‌شان آورده اند. حکومت‌ها همیشه هرچه در توان داشتند انجام داده اند تا جلویِ دست‌یابی‌یِ مردم به این حقوق را بگیرند، یا آن‌ها را با بعضی تغییراتِ ظاهری گم‌راه سازند. جنبش‌هایِ بزرگِ توده‌یی و انقلاب‌ها برایِ گرفتنِ این حقوق از طبقاتِ حاکم، که هیچ‌گاه داوطلبانه بدان تن نمی‌دادند، ضروری بوده. کلِ تاریخِ سیصد سالِ اخیر اثباتِ این مطلب است. چیزِ مهم، نه تصمیمِ حکومت‌ها به پذیرفتنِ حقوقِ مردم، بل‌که چه‌گونه‌گی‌یِ این تحمیل بدان‌ها است. اگر کسی تکیه‌کلامِ بدگمانانه‌یِ لنین را بپذیرد و آزادی را صرفاً یک «امتیازِ بورژوایی» بداند، مطمئناً دیگر از نظرَش آزادی‌یِ سیاسی هیچ ارزشی برایِ کارگران نخواهد داشت. اما در آن صورت، همه‌یِ بی‌شمار مبارزه‌یِ گذشته، همه‌یِ انقلاب‌ها و طغیان‌هایی که این حقوق را مرهونِ‌شان ایم، آن‌ها هم بی‌اَرزش خواهند بود. اگر این‌قدر بی‌خردی به خرج دهیم، حتی سرنگونی‌یِ تزاریسم هم چندان لازم نبود، چه حتی سانسورِ نیکلایِ دویُ‌م هم قطعاً هیچ مخالفتی با «امتیازِ بورژوایی»خواندنِ آزادی نداشت.
اگر آنارکوسندیکالیسم با وجودِ همه‌یِ این‌ها با شرکت در پارلمان‌هایِ ملی‌یِ امروزین مخالفت است، نه به خاطرِ عدمِ موافقت با مبارزاتِ سیاسی به طورِ کلی، بل‌که به دلیلِ این است که پی‌روانَ‌ش عقیده دارند این شکلِ فعالیت ضعیف‌ترین و ناکارآمدترین شکلِ مبارزه‌یِ سیاسی‌یِ کارگری است. فعالیتِ پارلمانی، برایِ طبقاتِ بالا، قطعاً ابزارِ مناسبی برایِ فرونشاندنِ چنان درگیری‌هایی به محضِ رخ‌دادن است، چراکه آن‌ها همه به یک اندازه به حفظِ نظامِ موجودِ اقتصادی و اجتماعی علاقه‌مند اند. وقتی نفعِ مشترکی در میان است، توافقِ دوجانبه و چندجانبه مقدور شده و موردِ استفاده‌یِ همه‌یِ احزاب قرار می‌گیرد. اما وضعیتِ کارگران بسیار متفاوت است. از نظرِ آنان، نظامِ اقتصادی‌یِ موجود سرچشمه‌یِ استثمار و اسارتِ سیاسی و اجتماعی‌یِ‌شان است. حتی آزادترین رأی‌گیری نیز نمی‌تواند این تفاوتِ بیش‌اَزاَندازه میانِ طبقاتِ پایین و بالایِ جامعه را از میان برد، و تنها کارکردَش کوبیدنِ مهرِ مشروعیتِ توده‌یی بر این نظامِ استثماری است.
حقیقت این است که حتی احزابِ سوسیالیست هم، هرگاه می‌خواستند اصلاحاتِ قاطعی در عرصه‌یِ سیاسی پیاده کنند، نمی‌تواستند به صرفِ فعالیتِ پارلمانی آن را پیش برند، بل‌که ناچار بودند به نیرویِ مبارزه‌یِ اقتصادی‌یِ کارگران تکیه کنند. اعتصاب‌هایِ عمومی‌یِ سیاسی در بلژیک و سوئد برایِ دست‌یابی به حقِ رأیِ عمومی شاهدی بر این اصل است. هم‌چنین در روسیه هم، در سالِ ۱۹۰۵، این اعتصابِ بزرگ بود که تزار را به امضایِ قانونِ اساسی‌یِ جدید وادار کرد. فهمِ این مطلب است که آنارکوسندیکالیست‌ها را وا می‌دارد آموزشِ سوسیالیستی‌یِ توده‌ها و به‌کارگیری‌یِ قدرتِ اقتصادی و اجتماعی‌یِ‌شان را در مرکزِ فعالیت‌هایِ خود قرار دهند. روشِ آن‌ها عملِ مستقیم در عرصه‌هایِ مبارزه‌یِ سیاسی و اقتصادی‌یِ موجود است. منظورِمان از عملِ مستقیم، هر روشِ فوری‌یِ مبارزه‌یِ کارگران بر علیهِ شکل‌هایِ مختلفِ ستمِ اقتصادی و سیاسی است. در میانِ این روش‌ها، می‌توان به انواعِ گوناگونِ اعتصاب، از اعتصاب‌هایِ ساده برایِ دست‌مزد گرفته تا اعتصاب‌هایِ سرتاسری، بایکوتِ سازمان‌یافته، و بسیاری ابزارهایِ دیگر که کارگران به عنوانِ تولیدکننده در اختیار دارند اشاره کرد.
یکی از مؤثرترین شکل‌هایِ عملِ مستقیم، اعتصابِ اجتماعی است، که تاکنون بیش‌تر در اسپانیا و تاحدی در فرانسه به کار گرفته شده، و رشدِ قابلِ توجهِ مسئولیت‌پذیری‌یِ کارگران نسبت به جامعه به عنوانِ یک کل را نشان می‌دهد. این اعتصاب، بیش از آن‌که معطوف به خواسته‌هایِ فوری‌یِ کارگران باشد، حفاظت از اجتماع بر علیهِ زیاده‌روی‌هایِ خطرناکِ سیستمِ موجود را مدِ نظر دارد. اعتصابِ اجتماعی در پیِ آموختنِ مسئولیت‌پذیری نسبت به اجتماع به کارگران است. یکی از اهدافِ اصلی‌یِ اعتصاب‌هایِ اجتماعی، محافظت از حقوقِ مصرف‌کننده‌گان است، که به نوبه‌یِ خود، کارگران اکثریتِ‌شان را تشکیل می‌دهند. در شرایطِ کنونی، کارگران روزانه به هزاران روش موردِ تحقیر قرار می‌گیرند، و تنها هدفِ این تحقیرها، آسیب‌زدن به جامعه، به سودِ کارفرمایان است. آن‌ها مجبور اند در امر تولید از ابزارهایِ نامرغوب و حتی گاه واقعاً خطرناک استفاده کنند، در منازلِ پست و تأسف‌آور بزیند، با غذایِ نامناسب کنار بیآیند، و به انجامِ بسیاری کارها تن دهند که با هدفِ گول‌زدنِ مصرف‌کننده انجام می‌شود. هر پیش‌رفتی در این زمینه، هم‌زمان هم موقعیتِ کارگران در جامعه را به‌بود بخشیده، و هم در مقایسِ بزرگ‌تر، جای‌گاهِ والایِ‌شان را موردِ پذیرش قرار خواهد داد.
قوی‌ترین تجلی‌یِ عملِ مستقیمِ کارگران، اعتصابِ عمومی است، که با متوقف‌کردنِ کار در هریک از شاخه‌هایِ تولید انجام می‌گیرد. این قوی‌ترین سلاحی است که کارگران در اختیار دارند، و فراگیرترین شکلِ بیانِ قدرتِ آن‌ها به عنوانِ عاملِ بیش‌برنده‌یِ اجتماع است. البته واضح است که اعتصابِ عمومی چیزی نیست که بتوان به‌دل‌خواه در هر موردی به کارَش برد. جامعه باید به توانِ اخلاقی و آگاهی‌یِ کافی رسیده باشد، و موضوع از اهمیتِ کافی برخوردار باشد، تا اعتصابِ عمومی بتواند به عنوانِ خواستِ عمومی‌یِ مردم طرح شود. یکی از مسخره‌ترین چیزهایی که به اتحادیه‌گرانِ انقلابی نسبت می‌دهند، این تفکر است که تنها کاربردِ اعلامِ اعتصابِ عمومی، وقتی است که خواستارِ دست‌یابی‌یِ چندروزه به سوسیالیسم باشیم؛ البته این فقط ساخته‌یِ ذهنِ شوخی‌پردازِ مخالفانِ نادانِ اتحادیه‌گرایی است. اعتصابِ عمومی می‌تواند اهدافِ گوناگونی داشته باشد. می‌تواند آخرین مرحله‌یِ اعتصابی عادی باشد، چنان‌چه برایِ مثال، در بارسلون، در سالِ ۱۹۰۲، و در بیبائو در ۱۹۰۳، اعتصابِ عمومی برایِ یاری به معدن‌چیان، به آنان امکان داد از حقوقِ مناسب‌تری برخوردار شده و کارفرمایانِ‌شان را مجبور به تأمینِ امکاناتِ بهداشتی در معادن کنند. اعتصابِ عمومی، هم‌چنین، می‌تواند وسیله‌یی برایِ کارگرانِ سازمان‌یافته باشد، که بعضی خواسته‌هایِ عمومی را طرح کنند، چنان‌چه به عنوانِ مثال، تلاشی که برایِ اعتصابِ عمومی در ایالاتِ متحده در سالِ ۱۸۸۶، برایِ مجبورکردنِ کارفرمایان به پذیرشِ بیشینه‌یِ هشت ساعتِ کاری در مشاغلِ دشوار صورت گرفت، باعثِ طرحِ عمومی‌یِ این خواسته شد. اعتصابِ بزرگِ سرتاسری‌یِ کارگران در سالِ ۱۹۲۶ نتیجه‌یِ تلاشِ هم‌آهنگِ کارفرمایان برایِ پایین‌آوردنِ سطحِ زنده‌گی‌یِ کارگران از طریقِ کاهشِ دست‌مزدها بود.
اما اعتصابِ عمومی می‌تواند اهدافِ سیاسی هم داشته باشد. برایِ مثال، مبارزه‌یِ کارگرانِ اسپانیایی در سالِ ۱۹۰۴ برایِ آزادی‌یِ زندانیانِ سیاسی، یا اعتصابِ عمومی در کاتالونیا در ژوئیه‌یِ ۱۹۰۹ برایِ مجبورکردنِ دولت که جنگِ جنایت‌کارانه در مراکش را پایان بخشد. هم‌چنین اعتصابِ عمومی‌یِ کارگرانِ آلمان در ۱۹۲۰، که پس از توطئه‌یِ کاپ صورت گرفت، و نقطه‌یِ پایانی بر دولتِ شکل‌گرفته از کودتایِ نظامی گذاشت نیز از این دست است. در وضعیت‌هایی چنین بحرانی، اعتصابِ عمومی جایِ مبارزاتِ سیاسی‌یِ عادی‌یِ گذشته را می‌گیرد. اعتصابِ عمومی، برایِ کارگران، محصولِ منطقی‌یِ سیستمِ صنعتی‌یِ جدید است، که آنان امروز قربانی‌یَ‌ش اند، ولی هم‌زمان نیرومندترین سلاحِ مبارزه برایِ آزادی‌یِ اجتماعی نیز در اختیارِشان هست، فقط باید قدرتِ خود و شیوه‌یِ مناسبِ استفاده از آن را بیآموزند.
نویسنده:رودولف روکر
مترجم:امید میلانی
به نقل از:ارشیو مارکسیست ها

تهیه و تنظیم از محمد توانا

0 Comments:

Post a Comment

<< Home