Tuesday, June 08, 2004

نقشِ اتحادیه‌هایِ کارگری: دیدگاهِ آنارکوسندیکالیسم

اندیشه‌هایی باعثِ رشدِ سندیکالیسمِ انقلاب، یا آن‌طور که بعدها خوانده شد، آنارکوسندیکالیسم، در فرانسه و دیگر کشورها شد. عبارتِ «سندیکایِ کارگران» ابتدا صرفاً به معنی‌یِ سازمانِ تولیدکننده‌گان برایِ به‌بودبخشی‌یِ فوری‌یِ شرایطِ اقتصادی و اجتماعی‌یِ‌شان به کار می‌رفت. اما پیدایشِ سندیکالیسمِ انقلابی معنی‌یِ نخستین را گسترده‌تر و عمیق‌تر کرد. همان‌طور که حزب، بگوییم، سازمانِ متحدی برایِ فعالیتِ سیاسی تحتِ مقرراتِ دولتِ دموکراتیکِ مدرن است که می‌کوشد نظمِ موجود را به شکلی حفظ کند یا تغییرِ مشخصی در آن دهد، از دیدِ اتحادیه‌گرایان، اتحادیه‌هایِ صنفی هم سازمان‌هایِ متحدِ کارگران هستند که هدف از شکل‌گیری‌یِ‌شان حمایت از تولیدگران در جامعه‌یِ موجود، آماده‌شدن برایِ سوسیالیسم، و اجرایِ عملی‌یِ بازسازی‌یِ زنده‌گی‌یِ اجتماعی در آن جهت است. بنابراین، آن‌ها اهدافی دوگانه دارند:
۱. اجرایِ خواست‌هایِ فوری‌یِ کارگران برایِ تأمین و ترقی‌یِ استانداردهایِ زنده‌گی،
۲. آشناسازی‌یِ کارگران با فنِ مدیریتِ تولید و مسائلِ اقتصادی به طورِ کلی، و آماده‌سازی‌یِ‌شان برایِ دردست‌گرفتنِ ارگانیسمِ اجتماعی-اقتصادی، و شکل‌دهی به آن بر اساسِ اصولِ سوسیالیستی.
آنارکوسندیکالیست‌ها بر این عقیده اند که احزابِ سیاسی برایِ انجامِ هیچ‌یک از این دو کار توانایی ندارند. مطابقِ دیدگاهِ آنان، اتحادیه‌یِ صنفی باید سرنیزه‌یِ جنبشِ کارگری باشند، با فعالیتِ روزانه قدرت بگیرند، و روحِ سوسیالیستی را ترویج کنند؛ چه این فعالیتِ آنان به عنوانِ تولیدکننده است که کلیتِ ساختارِ اجتماعی را پابرجا نگاه داشته، و بقایِ جامعه را تضمین می‌کند. کارگر تنها به عنوانِ تولیدکننده و سازنده‌یِ ثروتِ اجتماعی است که می‌تواند از قدرتِ خود آگاه شود. او در هم‌بسته‌گی‌یِ سندیکایی با هم‌راهانَ‌ش دسته‌هایِ بزرگِ ارتشِ کارگری را شکل داده، با روحِ آزادی شعله‌ور ساخته، و با آرمانِ برابری‌یِ اجتماعی به زنده‌گی باز می‌گرداند. از دیدِ آنارکوسندیکالیست‌ها، سندیکایِ کارگری پربارترین جنینِ جامعه‌یِ آینده، و به طورِ کلی، مدرسه‌یِ سوسیالیسم است. هر ساختِ جدیدِ اجتماعی ابتدا اندام‌هایی برایِ خود در ارگانیسمِ پیشین برپا می‌دارد؛ بدونِ این پیش‌زمینه، هیچ تغییرِ اجتماعی تصورپذیر نیست. از نظرِ آنان، آموزشِ سوسیالیستی، نه به معنی‌یِ شرکت در سیاستِ قدرتِ دولت‌‌ملت‌ها، بل‌که تلاشی برایِ تشریحِ ارتباطِ ذاتی‌یِ موضوعاتِ اجتماعی و مسائلِ فنی‌یِ کار برایِ کارگران، پرورشِ توانایی‌هایِ مدریریتی‌یِ آنان، با هدفِ کسبِ آماده‌گی برایِ قرارگرفتن در جای‌گاهِ حقیقی‌یِ‌شان به عنوانِ تجدیدِسازمان‌دهنده‌گانِ ساختارِ اجتماعی، و درنهایت، ایجادِ اعتمادبه‌نفس در آنان برایِ این کار است. برایِ این امر، هیچ بدنه‌یِ اجتماعی کارآتر از سازمان‌دهی‌یِ مبارزه‌یِ اقتصادی‌یِ کارگری نیست؛ این سازمان‌دهی جهتِ مشخصی به فعالیت‌هایِ اجتماعی داده، مقاومتِ خود را بر پایه‌یِ مبارزه‌ برایِ نیازهایِ فوری و ضروری‌یِ زنده‌گی و دفاع از حقوقِ اولیه‌یِ بشر برپا می‌سازد. ولی در همین بین، مفاهیمِ اخلاقی‌یِ لازم برایِ هرگونه تغییرِ اجتماعی را نیز شکل می‌دهد: وابسته‌گی‌یِ سرنوشت به جمع و مسئولیت‌پذیری اخلاقی در همه‌یِ کارها.
آنارکوسندیکالیست‌ها، درست به خاطرِ جهت‌گیری‌یِ کارِ آموزشی‌شان به سویِ ایجادِ اندیشه و عملِ مستقل، مخالفانِ شدیدِ تمایلاتِ مرکزگرا هستند، که در بیش‌ترِ احزابِ کارگری‌یِ امروزین دیده می‌شوند. مرکزگرایی، برنامه‌ریزی‌یِ مصنوعی که از بالا به پایین به اجرا گذاشته می‌شود و امورِ تصمیم‌گیری را به اقلیتی کوچک وا می‌گذارد، اعتقادِ افراد را از میان می‌برد، و ابتکاراتِ شخصی‌یِ آنان را با انضباط و بوروکراسی‌یِ بی‌چونُ‌چرایَ‌ش می‌کُشد؛ نتیجه‌ئَ‌ش همیشه ساختاری رسمی و نازا است. برایِ دولت، مرکزگرایی شکلِ سازمانی‌یِ مناسبی است، چراکه برایِ حفظِ تعادلِ سیاسی و اجتماعی، خواستارِ بیش‌ترین میزانِ یک‌نواختی‌یِ زنده‌گی‌یِ اجتماعی است. ولی در جنبش، که اصلِ وجودَش وابسته به عملِ بی‌درنگ در زمانِ مساعد و اندیشه‌یِ مستقلِ طرف‌دارانَ‌ش است، مرکزگرایی بلایی است که قدرتِ تصمیم‌گیری‌یَ‌ش را تضعیف کرده، و به طورِ سیستمی هر انگیزه‌یِ مستقلی در آن را سرکوب می‌کند.
سازمان‌دهی‌یِ آنارکوسندیکالیستی مطابقِ اصلِ فدرالیسم، بر مبنایِ اتحادِ آزادانه، و از پایین به بالا انجام گرفته، حقِ تصمیم‌گیری‌یِ هر اتحادیه در موردِ خود را بالاتر از هر چیزِ دیگر می‌شمرد و تنها ساختمانی که به رسمیت می‌شناسد، ارتباطی بر پایه‌یِ خواسته‌هایِ مشابه و اقناع‌شدنِ طرفین است. بنابراین، این سازمان‌دهی بدین‌ترتیب پدید می‌آید: کارگرانِ هر ناحیه در اتحادیه‌هایِ صنفِ مربوطِ خود گرد می‌آیند. اتحادیه‌هایِ هر شهر یا منطقه‌یِ روستایی در دفاترِ کارگری که مراکزِ تبلیغ و آموزشِ محلی را دایر خواهد کرد جمع می‌شوند، کارگران، به عنوانِ تولیدکننده به هم می‌پیوندند تا جلویِ رشدِ هرگونه دسته‌بندی‌یِ کوته‌فکرانه گرفته شود. همه‌یِ اتاق‌هایِ کارگری با توجه به منطقه‌یِ‌شان دسته‌بندی شده، و فدراسیونِ ملی‌یِ اتاق‌هایِ کارگری را تشکیل می‌دهند، که ارتباطِ پای‌داری میانِ تشکل‌هایِ محلی‌یِ مختلف حفظ کرده، نیرویِ تولیدی‌یِ اعضایِ سازمان‌هایِ مختلف را، به طورِ آزادانه و داوطلبانه، منظم کرده، هر انتصابِ لازم برایِ امرِ آموزش و حمایت از گروه‌هایِ محلی را از طریقِ مشاوره‌یِ عمومی و پیش‌نهاد به اجرا می‌گذارد.
به‌علاوه، هر اتحادیه‌یِ صنفی، به صورتِ فدراتیو با همه‌یِ سازمان‌هایِ آن پیشه‌یِ خاص، و مجموعه‌یِ آن‌ها به نوبه‌یِ خود با همه‌یِ صنف‌هایِ مربوط، متحد می‌شوند، و بدین‌ترتیب اتحادهایِ صنعتی و کشاورزی‌یِ عمومی نیز شکل می‌گیرند. تأمینِ نیازهایِ مبارزاتِ هرروزه‌یِ میانِ کارگر و سرمایه، و گردآوردنِ همه‌یِ نیروهایِ جنبش برایِ کاری خاص، وقتی نیازَش پیش آید، کارِ این اتحادها است. بنابراین فدراسیونِ اتاق‌هایِ کارگری و فدراسیونِ اتحادهایِ صنفی، دو قطبِ فعالیتِ سندیکایی‌یِ کارگران هستند.
چنان سازمانی نه‌تنها به کارگران فرصتِ هر نوع مبارزه‌یی برایِ بهینه‌ساختنِ ممرِ روزانه‌یِ‌شان را می‌دهد، بل‌که هم‌چنین مقدماتِ سازمان‌دهی‌یِ اجتماعی، به دستِ خودِشان و بدونِ دخالتِ خارجی را نیز، به آنان می‌آموزد. آنارکوسندیکالیست‌ها قانع شده اند که اقتصادِ سوسیالیستی نمی‌تواند با حکم و فرمانِ حکومت پدید آید، بل‌که فقط از طریقِ هم‌کاری‌یِ داوطلبانه‌یِ کارگران، متخصصان و دهقانان، و مدیریتِ خودِ آن‌ها بر امرِ تولید و توزیع است که دست‌رس‌پذیر می‌شود. در چنان وضعیتی، اتاق‌هایِ کارگری مدیریتِ سرمایه‌یِ موجود در هر اجتماعی را به دست گرفته، نیازهایِ ساکنینِ هر منطقه را تشخیص داده، و مصرفِ محلی را سازمان خواهند داد. تشخیصِ نیازهایِ کلی‌یِ کشور، و تنظیمِ کارِ تولید با توجه به آن، از طریقِ مأمورانِ فدراسیونِ اتاق‌هایِ کارگری ممکن خواهد بود. در سویِ دیگر، کارِ اتحادهایِ صنعتی و کشاورزی، مدیریتِ ابزارهایِ تولید، حمل و نقل، و مشابهِ آن، و تأمینِ نیازهایِ گروه‌هایِ مختلفِ تولیدی خواهد بود. به طورِ خلاصه:
۱. سازمان‌دهی‌یِ کلِ تولیدِ کشور توسطِ فدراسیونِ اتحادهایِ صنعتی و جهت‌دهی به کار توسطِ شوراهایِ کارگری‌یِ منتخبِ خودِ کارگران.
۲. سازمان‌دهی‌یِ هم‌کاری‌یِ اجتماعی توسطِ فدراسیونِ اتاق‌هایِ کارگری.
به‌علاوه، در این زمینه، تجربه به‌ترین ره‌نمودها را ارائه کرده. تجربه نشان داده است که بسیاری مشکلاتِ بازسازی‌یِ سوسیالیستی‌یِ اجتماعی، نمی‌توانند به دستِ هیچ حکومتی حل شوند، حتی اگر این حکومت دیکتاتوری‌یِ جادویی‌یِ پرولتاریا باشد. در روسیه، دیکتاتوری‌یِ بلشویک‌ها برایِ حدودِ دو سال، ناتوان در برابرِ مشکلاتِ اقتصادی ایستاده بود و می‌کوشد ضعفِ خود را پشتِ موجی از فرمان‌ها و اوامری که اکثراً در اداراتِ مختلف خاک می‌خوردند پنهان کند. اگر با فرمان‌دادن می‌شد دنیا را آزاد ساخت، بسیار پیش از این همه‌یِ مشکلاتِ روسیه حل می‌شدند. بلشویسم، با قدرت‌خواهی‌یِ حریصانه‌ئَ‌ش، خشونت‌مدارانه ارزش‌مندترین اندام‌هایِ نظمِ سوسیالیستی را، با ممنوع‌کردنِ اجتماعاتِ آزاد، دولتی‌ساختنِ اتحادیه‌هایِ صنفی و محروم‌کردنِ شوراها از خودمختاری، از میان برده، و راه را نه برایِ سوسیالیسم، که برایِ بدوی‌ترین شکلِ سرمایه‌داری‌یِ دولتی و دیوان‌سالار باز کرده، موجبِ عقب‌گرد به حکومتِ مطلقه‌یی شد که سال‌ها پیش در اکثرِ کشورها با انقلابِ بورژوایی سرنگون شده بود. کروپوتکین، در پیامی به کارگرانِ کشورهایِ اروپایِ غربی، به‌درستی گفته بود «روسیه به ما نشان می‌دهد که سوسیالیسم را چه‌گونه نمی‌توان مستقر ساخت. البته مردم، به خاطرِ تنفر از رژیمِ پیشین، هیچ مقاومتِ فعالی در برابرِ اعمالِ حکومت جدید نشان نمی‌دهند. ایده‌یِ تشکیلِ شوراهایِ کارگری برایِ اداره‌یِ امروزِ سیاسی و اقتصادی‌یِ کشور، به خودی‌یِ خود، بسیار مهم و مطلوب است... ولی زمانی که کشوری توسطِ دیکتاتوری‌یِ حزبی اداره شوند، شوراهایِ کارگری و دهقانی طبیعتاً اهمیتِ خود را از دست داده، و به همان انفعالی دچار می‌شوند که نماینده‌گانِ ایالت‌ها در دوره‌یِ سلطنتِ مطلقه داشتند».
نویسنده:رودولف روکر
به نقل از:ارشیو مارکسیست ها
مترجم:امید میلانی

تهیه و تنظیم از محمد توانا

0 Comments:

Post a Comment

<< Home